على اكبر دهخدا

782

امثال و حكم ( فارسى )

در توكل از سبب غافل مشو * ( . . . رمز الكاسب حبيب اللّه شنو . ) مولوى . نظير : ابى اللّه ان يجرى الامور الا باسبابها . با توكل زانوى اشتر ببند . ز بىآلتان كار نابد درست . اعقل و توكل . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . در تهور كسى فلاح نديد * روى آرامش و صلاح نديد ( . . . متهور تباه دارد ملك * وز تهور سياه دارد ملك . ) سنائى . در جام زرين مى لعل فام * همانست كاندر سفالينه جام . ( كه . . . ) حضرت اديب . در جبين اين كشتى نور رستگارى نيست * ( . . . گر بلا از آن دور است يا كرانه نزديك است ) در جنگ حلوا بخش نمىكنند . ضرب و شتم در نزاع و خلاف طبيعى باشد . از مجموعه مختصر امثال طبع هند . در جنگل سبيكه جزو ميوه است * ( مگو . . . پرستيدن چه شيوه است كه . . . ) جلال الممالك . در جنگل مازندران شغال هست به اين زردى . جمله از يكى از وزراى سليم و سادهء معاصر معروف شده است . كه زردى شغال را بباز كردن دستها از يكديگر و نشان دادن صورت شاه ارش و باغ ممثل مىكرده است . در جنگ مردن بنام * مرا بهتر آيد ز گفتار خام ( بگويش كه . . . ) فردوسى . در جوال بودن . در جوال كردن . در جوال كسى بودن . در جوال كسى شدن . رجوع به : اندر جوال كردن ، شود . در جوانى سعى كن گر بىخلل خواهى عمل * ميوه بىنقصان بود چون از درخت نوبر است . جامى . رجوع به : اسبى را كه در چهل سالگى . . . ، شود . در جوانى مستى در پيرى سستى پس خدا را كى پرستى . خواجه عبد اللّه انصارى . نظير : تا توانستم ندانستم چه سود * چونكه دانستم توانستم نبود . عطار . و رجوع به : ايكه دستت ميرسد . . . ، شود . در جوى شهر گوهر معنى طلب مكن * غواص‌وار گوشهء دريا كنارگير . سنائى . رجوع به : از خطر خيزد . . . ، شود . در جهان آنچه رفت و آنچ آيد * و انچه هست آنچنان همى بايد . سنائى . نظير : ليس فى الامكان ابدع مما كان . رجوع به : هرچيزى بجاى خويش . . . ، شود . در جهان بسيار ديدم هشته نال بوريا * از براى طمع شكر در ميان معصرى . حضرت اديب .